|
هر نفسی که می کشم آن نفسم از آن توست هر قدمی که می نهم آن قدمم توان توست |
|
گفتگوى دو مرغ هم پرواز دو پـرنـده بـا هـم در هـوا پـرواز مـى كـردنـد، سـيـنـه هـوا را مى شكافتند و با آزادى كـامـل بـه هـر سـو پـر مـى كشيدند. ناگاه چشم يكى از آن دو به زمين افتاد و مقدارى دانه گـنـدم كه روى زمين پراكنده بود. او همه اينها را مى ديد ولى مردى را كه در پشت سنگى كـمـيـن كـرده و در انتظار شكارى نشسته بود نمى ديد و با خوشحالى آنها را به جفت خود نشان مى داد.
گفتگو با خدا خوابيده بودم ؛ در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم . اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها . با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟» خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي . من به قول خود وفا كردم ، هرگز تو را تنها نگذاشتم ، هرگز تو را رها نكردم ، حتي براي لحظه اي ، آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!» از يك افسانه عاميانه برزيلي
كسانى كه به معارف اسلامى تا اندازهاى آشنايى دارند مىدانند كه در خلال بيانات كتاب و سنت، سخن روح و جسم يا نفس و بدن بسيار به ميان مىآيد و يا اينكه تصور جسم و بدن كه به كمك حس درك مىشود تا اندازهاى آسان است و تصور روح و نفس،خالى از ابهام و پيچيدگى نيست. اهل بحث از متكلمين و فلاسفه شيعه و سنى در حقيقت«روح»،نظريات مختلفى دارند ولى تا اندازهاى مسلم است كه روح و بدن در نظر اسلام دو واقعيت مخالف همديگر مىباشند.بدن به واسطه مرگ،خواص حيات را از دست مىدهد و تدريجا متلاشى مىشود ولى روح نه اينگونه استبلكه حيات بالاصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است،بدن نيز از وى كسب حيات مىكند و هنگامى كه روح از بدن مفارقت نمود و علقه خود را بريد (مرگ) بدن از كار مىافتد و«روح»همچنان به حيات خود ادامه مىدهد.آنچه با تدبر در آيات قرآن كريم و بيانات ائمه اهل بيت عليهم السلام به دست مىآيد اين است كه روح انسانى پديدهاى است غير عادى كه با پديده بدن،يك نوع همبستگى و يگانگى دارد.خداى متعال در كتاب خود مىفرمايد: لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ثم خلقنا النطفة علقة و خلقنا العلقه مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر(1) يعنى:«تحقيقا ما انسان را از خلاصهاى كه از گل گرفته شده بود آفريديم،سپس او را نطفهاى قرار داديم در جايگاه آرامى،سپس نطفه را خونى بسته كرديم پس خون بسته را گوشتى جويده شده كرديم،سپس گوشت جويده شده را استخوانهايى كرديم،پس استخوانها را گوشت پوشانيديم پس از آن او را آفريده ديگرى بى سابقه قرار داديم». از سياق آيات روشن است كه صدر آيات،آفرينش تدريجى مادى را وصف مىكند و در ذيل كه به پيدايش روح يا شعور و اراده اشاره مىكند آفرينش ديگرى را بيان مىكند كه با نوع آفرينش قبلى مغاير است. و در جاى ديگر در پاسخ استبعاد منكرين معاد به اين مضمون كه انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاى زمين چگونه آفرينش تازهاى پيدا كرده انسان نخستين مىشود،مىفرمايد:«بگو فرشته مرگ،شما را از ابدانتان مىگيرد پس از آن به سوى خداى خودتان بر مىگرديد،يعنى آنچه پس از مرگمتلاشى گشته و در ميان اجزاى زمين گم مىشود، بدنهاى شماست ولى خودتان (ارواح) به دست فرشته مرگ از بدنهايتان گرفته شدهايد و پيش ما محفوظيد» (2) . گذشته از اينگونه آيات،قرآن كريم با بيانى جامع،مطلق روح را غير مادى معرفى مىكند،چنانكه مىفرمايد:«از تو حقيقت روح را مىپرسند بگو روح از سنخ امر خداى من است» (3) . و در جاى ديگر در معرفى امر خود مىگويد:«امر خدا وقتى كه چيزى را خواست اين است و بس كه بفرمايد بشو،آن چيز بى توقف مىشود و ملكوت هر شىء همين است» (4) . و مقتضاى اين آيات آن است كه فرمان خدا در آفرينش اشياء،تدريجى نيست و در تحت تسخير زمان و مكان نمىباشد،پس روح كه حقيقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نيست.و در وجود خود خاصيت ماديت را كه تدريج و زمان و مكان است ندارد. بحث در حقيقت«روح»از نظر ديگران كنجكاوى عقلى نيز نظريه قرآن كريم را درباره روح،تاييد مىكند.هر يك از ما افراد انسان از خود حقيقتى را درك مىنمايد كه از آن به«من»تعبير مىكند و اين درك،پيوسته در انسان موجود است،حتى گاهى سر و دست و پا و ساير اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مىكند ولى تا خود هست،خود«من»از درك او بيرون نمىرود اين (مشهود) چنانكه مشهود است قابل انقسام و تجزىنيست و با اينكه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امكنه مختلف براى خود اتخاذ مىكند و زمانهاى گوناگون بر وى مىگذرد،حقيقت نامبرده«من»ثابت است و در واقعيتخود تغيير و تبديل نمىپذيرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص ماديت را كه انقسام و تغيير زمان و مكان مىباشد مىپذيرفت. آرى بدن همه اين خواص را مىپذيرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص به روح نيز نسبت داده مىشود ولى با كمترين توجهى براى انسان آفتابى مىشود كه اين دم و آن دم و از اينجا و آنجا و اين شكل و آن شكل و اين سوى و آن سوى،همه از خواص بدن مىباشد و روح از اين خواص منزه است و هر يك از اين پيرايهها از راه بدن به وى مىرسد. نظير اين بيان در خاصه درك و شعور«علم»كه از خواص«روح»است جارى مىباشد و بديهى است كه اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مكان را مىپذيرفت. البته اين بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسيارى به دنبال خود دارد كه از گنجايش اين كتاب بيرون است و اين مقدار از آن بحث در اينجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحثبايد به كتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود. مرگ از نظر اسلام در عين اينكه نظر سطحى،مرگ انسان را نابودى وى فرض مىكند و زندگى انسان را تنها همين زندگى چند روزه كه در ميان زايشو در گذشت،محدود مىباشد،مىپندارد،اسلام مرگ را انتقال انسان از يك مرحله زندگى به مرحله ديگرى تفسير مىنمايد.به نظر اسلام،انسان زندگانى جاويدانى دارد كه پايانى براى آن نيست و مرگ كه جدايى روح از بدن مىباشد،وى را وارد مرحله ديگرى از حيات مىكند كه كامروايى و ناكامى در آن بر پايه نيكوكارى و بد كارى در مرحله زندگى پيش از مرگ استوار مىباشد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد:«گمان مبريد كه با مردن نابود مىشويد بلكه از خانهاى به خانه ديگرى منتقل مىشويد» (5) . پىنوشتها: 1-سوره مؤمنون،آيه 12-14. 2-سوره سجده،آيه 11. 3-سوره اسرى،آيه 85. 4-سوره يس،آيه 83. 5-بحار،ج 3،ص 161 از اعتقادات صدوق. شيعه در اسلام صفحه 158 تاليف: علامه سيد محمد حسين طباطبايى
نام كتاب : آنچه يك جوان بايد بداند(ويژه جوانان دانشجو)
حج مبرور (حجی که با آن خوش کلامی و اطعام دادن باشد) ، هیچ جزایی ندارد مگر بهشت. محجة البیضاء ، ج 2 ، ص 191 زینت ایمان ، اسلام و زینت کعبه ، طواف است. مستدرک ، ج 9 ، ص 375 طواف همچون نماز است با این تفاوت که در طواف می توانند سخن بگویند اما در نماز نه. خداوند به طواف کنندگان فخر می کند و اگر قرار بود ملائکه با کسی مصافحه کنند، با طواف کنندگان خانه خدا مصاحفه می کردند. هیچ طواف کننده ای نیست که هنگام زوال آفتاب با سر و پای برهنه گرد این خانه طواف کند ، در حالی که پیاده در حرکت است ، گام های خود را کوتاه بر می دارد ، چشمانش را به زمین می دوزد و در هر شوطی از طواف ؛ حجرالاسود را لمس می کند بدون آن که کسی را آزار رساند و یاد و ذکر خدا از زبانش بیفتد ، مگر آن که خداوند در هر گامی که بر می دارد ، هفتاد هزار حسنه برای او ثبت می کند ، هفتاد هزار گناه او را می پوشاند و او را هفتاد هزار درجه بالا می برد و ثواب آزاد کردن هفتاد هزار برده که قیمت هر یک ده هزار درهم باشد به او می دهد و می تواند هفتاد نفر از بستگانش را شفاعت کند و هفتاد هزار حاجت او را برآورده می شود اگر خواست در دنیا و اگر خواست در آخرت. کسی که پنجاه مرتبه طواف کند از گناه پاک می شود ، همچون زمانی که از مادر متولد شده است. آنگاه که میان صفا و مروه سعی کنی ، نزد خداوند پاداش آن که پیاده از شهرش به مکه آمده و نیز پاداش آن کس که هفتاد بنده مومن را آزاد کرده خواهی یافت. بحار ، ج 96 ، ص 236 انداختن سنگ به جمره ها سعی بین صفا و مروه برای بپا داشتن یاد و ذکر خداوند بلندمرتبه ، تشریع شده است. ترمذی کیف ترمی الجمار ، باب 64 ، ج 3 ، ص 246 ، ح 902 مَن سَوّفَ الحَجَّ حتّى يَموتَ بَعثَهُ اللَّهُ يَومَ القِيامَةِ يَهوديّاً أو نَصْرانيّاً . هر كس در رفتن حجّ چندان تعلّل ورزد تا مرگش فرا رسد ، خداوند او را در روز رستاخيز يهودى يا نصرانى برانگيزد . الحَجّ يَنْفيالفَقرَ حجّ فقر و تهيدستى را از بين مىبرد مَن حَجَّ بمالٍ حَرامٍ فقالَ : لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ ، قالَ اللَّهُ لَهُ : لا لَبَّيْكَ ولا سَعْدَيْكَ ، حَجُّكَ مَردودٌ علَيكَ . هر كس با مال حرام حجّ كند و بگويد : لبّيك اللهم لبّيك ، خداوند به او فرمايد لا لبّيك و لا سعديك ، حَجّت از آنِ خودت باد !
به نام خدا... بزرگترین باشگاه تبادل اطلاعات در ایران. به اطلاع کلیه عزیزان میرسانم این باشگاه نیازهای شما را در ضمینه های گوناگون فکری واطلاعاتی برطرف می نماید. خواهشمندم عزیزان نظرات خود را در همینجا مطرح کنند. بفرماییدـ
خدا نگهدار تو اي چشم تر // خدا نگهدار دعاي سحر
مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده اند كه: اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده ميشود اين است كه فرشته اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند: «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.» عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نميبرند.» روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مي نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع ميشود، انسان افطار مي كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مي شود. عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.
انتظار حالتى است نفسانى كه آمادگى براى آنچه انتظارش را مىكشيم، از آن بر مىآيد و ضدّ آن يأس و نااميدى است، پس هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، آمادگى و مهيّا شدن قوىتر خواهد بود، نمىبينى اگر مسافرى داشته باشى كه در انتظار مقدمش به سر مىبرى، هرچه هنگام آمدنش نزديكتر شود، مهيّا شدنت فزونى مىيابد، بلكه احياناً خوابت به بيدارى مبدّل مىگردد، چون انتظارت شديد است. جوان و احراز شخصيت فرا رسیدن نیمه شعبان و تولد ۱۱۷۳ سالگی حضرت مهدی (عج)
را به تمامی عاشقان آن حضرت تبریک وتهنیت عرض مینمایم. منتظران حقيقى
ولادت باسعادت امام حسین، حضرت ابوالفضل و امام سجاد را به تمامی مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض مینمایم.
دورى از سخن چينى و سخن چينان
امام على (عليه السلام ) فرمود: من نقل اليك نقل عنك (386) . كـسـى كـه چـيـزى را از ديـگـرى بـراى تـو نـقـل مـى كـنـد، از تـو نـيـز بـراى ديـگـران نقل خواهد كرد. مـسـئولان بـايد بسيار به اين نكته ظريف توجه كنند كه حرف شنوى از اين گونه كسان نـداشـتـه بـاشـند و آن ها را از خود طرد نمايند و به اين رو به صفتان ميدان خودنمايى و عرض اندام ندهند كه با سخن چينى ، خوبان را بد و بدان را خوب جلوه دهند و با نفوذ در يـك فـرد مـديـر و مـسـئول هـم او را سـاقـط مـى كـنند، هم به آن تشكيلات ضربه وارد مى سازند. حضرت على (عليه السلام ) در سفارش به حاكم جديد مصر مالك اشتر مى فرمايد: و لا تعجلن الى تصديق ساع و ان تشبه بالناصحين فان الساعى ظالم لمن سعى به غاش لمن سعى اليه (387) در تـصـديـق سـخـن چـيـنـان شـتـاب مـكـن هـرچـنـد خـود را بـه شكل و لباس خير خواهان درآورند؛ زيرا سخن چين ستمكار است ، نسبت به كسى كه سخن او را آورده و خيانت كرده و به كسى كه سخن را برايش آورده است . يـعـنـى زمامدار و كارگزار به اين خطر نزديك است و سخن چينان سعى مى كنند ديگران را طـرد نـمـايـنـد و خـود را بـه كـارگـزاران نـزديـك نـمـايـنـد و وظـيـفـه آن مـسـئول اسـت كـه در لحظه اول و گام نخست ، راه را بر او سد كند و وى را از اثر گذارى نااميد سازد و براى هميشه او را طرد نمايد؛ زيرا بزرگ ترين خطرى كه كارگزاران را تهديد مى كند، حضور افرادى است در اطراف آنان مانند سخن چينان كه نيت خيرى ندارند. مبعث رسول اکرم را به تمامی
مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم. ماجراى بعثت بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پىبرد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسىهاى لازم از مجموع نقلها به اين نتيجه رسيدهايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديثخاندان نبوت رسيده است، واقعيتبعثت را چنان روشن مىسازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمىكند.
از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقتبعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مىسازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مىگذرد:
پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مىفرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مىرفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مىنگريست، و شگفتىهاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مىداد.
به اطراف آسمانها نظر مىدوخت، و كرانههاى زمين و درياها ، درهها ، دشتها و بيابانها را از نظر مىگذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مىآموخت.
ازآنچه مىديد، به ياد عظمتخداى آفريننده مىافتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مىوزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمانها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمانها مىنگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مىديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمانها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هالهاى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايتبزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمىدانست». پيك وحى، رسالت خود را به انجام رسانيد، و به آسمانها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مىكرد،بىهوش شد، و دچار تب گرديد.
از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخستخردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمىدانست.
در اين وقتخداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوهها و صخرهها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مىرسيد، به وي اداى احترام مىكردند. و مىگفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بودهاند، و آنها كه بعدها مىآيند برتر و زيباتر و پرشكوهتر و گرامىتر گردانيده است.
از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالىترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نيز پيروانتبه وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مىگردند. دانشهاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مىگردد.
به زودى ديدگانتبه وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مىشود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مىآيند.
عنقريب دين تو در نقاط مختلف جهان گشترش مىيابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مىدهيم، و تو آن را به برادرت على مىسپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مىآيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مىدهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مىگردانم، و بعد از تو برهمه پيروانتبرترى خواهد داشت. (13)
در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل ماندهاند، با اينكه نكات جالب و تازهاى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مىكند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.
ملاحظه مىكنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدمهائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.
همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى».
خديجه كه از سالها پيش هالهاى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر بردهام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (14)
بدين گونه محمد بن عبدالله برازندهترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.
نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص)
نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مىكند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشتهاند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.
اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق» آغاز مىگردد. و به «مالم يعلم» ختم مىشود. هيچ كس نگفته است «بسم الله» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته استيا نه؟ اگر داشته است چرا نگفتهاند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمىبينيم.
ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيدهايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك» نيز به همين معنا است. باء «بسم» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده استيعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمىدانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مىخواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.
در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مىباشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياوردهاند. حديث اول دركتاب «كافى» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!
حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مىكند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»
حديثسوم در «محاسن برقى» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مىكند كه گفتحضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم» بود. (15)
با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مىگوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثتباشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.
پس «اقرا بسم ربك» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم».
آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بىخبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مىسازند.
به عبارت روشنتر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مىبست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيتبعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال. شهادت حضرت امام موسی کاظم رو به مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم.
برزخ از ديدگاه قرآن
|
سلام...
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
کرشمه بوی خوش رامسر مهدویت آرشيو پيوندهاي روزانه
86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30
انتظار فرج شیفتگان ولایت امام زمان امام خمینی آیت الله خامنه ای آیت الله مکارم شیرازی حمید رضا ویژه حکایت های قرآنی موعود بوی خوش رامسر سرگیجه
monesam khoda
پشتيباني
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||