تبليغاتX
:: بوی انتظار ::  

هر نفسی که می کشم آن نفسم از آن توست هر قدمی که می نهم آن قدمم توان توست



گفتگوى دو مرغ هم پرواز

دو پـرنـده بـا هـم در هـوا پـرواز مـى كـردنـد، سـيـنـه هـوا را مى شكافتند و با آزادى كـامـل بـه هـر سـو پـر مـى كشيدند. ناگاه چشم يكى از آن دو به زمين افتاد و مقدارى دانه گـنـدم كه روى زمين پراكنده بود. او همه اينها را مى ديد ولى مردى را كه در پشت سنگى كـمـيـن كـرده و در انتظار شكارى نشسته بود نمى ديد و با خوشحالى آنها را به جفت خود نشان مى داد.
جفتش گفت : من هم اينها را مى بينم ولى دام زير آن را هم ببين .
مـرغـك شـروع كـرد به بحث و مجادله بيهوده كه دامى وجود ندارد، اگر دامى گسترده بود حتما به چشم ما مى آمد.
جفت گفت : لزومى ندارد ما دام را ببينيم ، همين كه در اين سرزمين خشك و بى آب و علف ، بر خـلاف طـبـيـعـت مـقـدارى سـبـزه و گـنـدم ديـده مـى شـود، دليل است كه صيادى در كمين نشسته و دامى براى ما گسترده است .
مـرغ گـفـت : چـرا چـنـين مى گويى ؟ شايد كاروانى از اينجا عبور كرده و شب را در همين جا اتراق نموده و اين ها باقى مانده سفره و زاد و توشه آنهاست .
جـفـت پـاسـخ داد: اگر كاروانى از اينجا گذشته بود قطعا كاروان جاى پايى از خود به جاى مى گذاشتند.
مرغ گفت : شايد باد پاييزى ورزيده و خاكها را در هم ريخته و يا سيلى آمده و اثر پاهاى محو شده است .
جـفـت گفت : اگر بادى وزيده يا سيلى آمده بود بى شك اين سبزه ها و دانه را نيز با خود مى برد و هيچ گونه اثرى از آنها باقى نمى نهاد.
مرغ گفت : شايد تا همين جا وزيده . سپس آرام گرفته است .
جفت گفت : قبول ، اما بگو ببينم اين مردك كه پشت سنگ پنهان شده كيست ؟
مرغ گفت : شايد مردى است از راه رسيده و خسته كه در آنجا استراحت مى كند.
جفت گفت : پس چرا گهگاه كلاهش را بر مى دارد و سرك مى كشد؟
مـرغ گـفـت : شايد كلاهش را با دست گرفته كه باد كلاه و دستارش را نبرد، و از اين رو سرك مى كشد تا مگر رفيق راهى پيدا و با هم به سفر خود ادامه دهند.
جـفـت گـفـت : گـرفـتـم كه چنين باشد، بگو بدانم اين ريسمان و ميخها چيست كه بر سبزه گره خورده است ؟
مرغ گفت : من نيز در همين انديشه ام و تنها علت اين را دام است و آن ميخها تله .
جفت گفت : اما من مى دانم و شك ندارم كه كه آن ريسمان دام است و آن ميخها تله .
مرغ گفت : گيرم كه اينها دام و تله است . اما از كجا كه گرفتار آن شويم ؟
صدها هزار دام مى تنند تا يك صيد در آن گرفتار مى شود، مگر هر دامى صيد مى گيرد؟ اى بـسـا انبار انبار دانه گسترده مى شود و مرغان همه را بر مى چينند و هيچ يك گرفتار نمى آيند.
وانگهى گيرم كه به دام گرفتار آمدم ، زور و پنجه ام را كه از من نگرفته اند، من دام را پاره مى كنم و خود را نجات مى دهم .
فـرضـا كـه نـتـوانـسـتـم دام را پاره سازم خدا كه نمرده است ! ممكن است خداوند رحمى به دل صـيـاد كـنـد و دل او را بـه مـن مـهـربـان سـازد. و اگـر ناله و فرياد من سودى نكرد و دل صـيـاد بـه رحـم نـيـامـد، بـاز هـم امـيـد اسـت كـه روزى از مـن غافل شود و همان دم از دست وى پرواز كنم .
اگـر غـافـل نـشـد، او كـه براى هميشه زنده نيست ، بالاخره روزى خواهد مرد و من از حبس او رهايى مى يابم ...
او به هشدارهاى دوست خود اهميت نداد، فرود آمد و بر روى دانه ها نشست ، اما هنوز چند دانه برنچيده بود كه دام صياد او را به سوى خود كشيد، پاهاى او را بست و تيغ بر گلويش نهاد.
مـرغ طـمـاع هـر چـه عـجـز و لابه كرد سودى نبخشيد. پس با دلى پر از افسوس و آه ، در زير تيغ به زبان حال گفت :

آه آه از اين دل پر حسرت
 
اى دريغ از آنكه آرد حسرتم

آه آه اى نفس ، خونم ريختى
 
رشته اميد من بگسيختى

پروريدم اين سگ نفس پليد
 
چون توانا شد مرا درهم دريد
+نوشته شده درجمعه 24 اسفند1386ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

گفتگو با خدا

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .

 

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .

با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»

 

خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»

 

از يك افسانه عاميانه برزيلي

+نوشته شده درشنبه 11 اسفند1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

 

 

 

 

 

مرگ از نظراسلام

كسانى كه به معارف اسلامى تا اندازه‏اى آشنايى دارند مى‏دانند كه در خلال بيانات كتاب و سنت، سخن روح و جسم يا نفس و بدن بسيار به ميان مى‏آيد و يا اينكه تصور جسم و بدن كه به كمك حس درك مى‏شود تا اندازه‏اى آسان است و تصور روح و نفس،خالى از ابهام و پيچيدگى نيست.

اهل بحث از متكلمين و فلاسفه شيعه و سنى در حقيقت‏«روح‏»،نظريات مختلفى دارند ولى تا اندازه‏اى مسلم است كه روح و بدن در نظر اسلام دو واقعيت مخالف همديگر مى‏باشند.بدن به واسطه مرگ،خواص حيات را از دست مى‏دهد و تدريجا متلاشى مى‏شود ولى روح نه اينگونه است‏بلكه حيات بالاصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است،بدن نيز از وى كسب حيات مى‏كند و هنگامى كه روح از بدن مفارقت نمود و علقه خود را بريد (مرگ) بدن از كار مى‏افتد و«روح‏»همچنان به حيات خود ادامه مى‏دهد.آنچه با تدبر در آيات قرآن كريم و بيانات ائمه اهل بيت عليهم السلام به دست مى‏آيد اين است كه روح انسانى پديده‏اى است غير عادى كه با پديده بدن،يك نوع همبستگى و يگانگى دارد.خداى متعال در كتاب خود مى‏فرمايد: لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ثم خلقنا النطفة علقة و خلقنا العلقه مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر(1)

يعنى:«تحقيقا ما انسان را از خلاصه‏اى كه از گل گرفته شده بود آفريديم،سپس او را نطفه‏اى قرار داديم در جايگاه آرامى،سپس نطفه را خونى بسته كرديم پس خون بسته را گوشتى جويده شده كرديم،سپس گوشت جويده شده را استخوانهايى كرديم،پس استخوانها را گوشت پوشانيديم پس از آن او را آفريده ديگرى بى سابقه قرار داديم‏».

از سياق آيات روشن است كه صدر آيات،آفرينش تدريجى مادى را وصف مى‏كند و در ذيل كه به پيدايش روح يا شعور و اراده اشاره مى‏كند آفرينش ديگرى را بيان مى‏كند كه با نوع آفرينش قبلى مغاير است.

و در جاى ديگر در پاسخ استبعاد منكرين معاد به اين مضمون كه انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاى زمين چگونه آفرينش تازه‏اى پيدا كرده انسان نخستين مى‏شود،مى‏فرمايد:«بگو فرشته مرگ،شما را از ابدانتان مى‏گيرد پس از آن به سوى خداى خودتان بر مى‏گرديد،يعنى آنچه پس از مرگ‏متلاشى گشته و در ميان اجزاى زمين گم مى‏شود، بدنهاى شماست ولى خودتان (ارواح) به دست فرشته مرگ از بدنهايتان گرفته شده‏ايد و پيش ما محفوظيد» (2) .

گذشته از اينگونه آيات،قرآن كريم با بيانى جامع،مطلق روح را غير مادى معرفى مى‏كند،چنانكه مى‏فرمايد:«از تو حقيقت روح را مى‏پرسند بگو روح از سنخ امر خداى من است‏» (3) .

و در جاى ديگر در معرفى امر خود مى‏گويد:«امر خدا وقتى كه چيزى را خواست اين است و بس كه بفرمايد بشو،آن چيز بى توقف مى‏شود و ملكوت هر شى‏ء همين است‏» (4) .

و مقتضاى اين آيات آن است كه فرمان خدا در آفرينش اشياء،تدريجى نيست و در تحت تسخير زمان و مكان نمى‏باشد،پس روح كه حقيقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نيست.و در وجود خود خاصيت ماديت را كه تدريج و زمان و مكان است ندارد.

بحث در حقيقت‏«روح‏»از نظر ديگران

كنجكاوى عقلى نيز نظريه قرآن كريم را درباره روح،تاييد مى‏كند.هر يك از ما افراد انسان از خود حقيقتى را درك مى‏نمايد كه از آن به‏«من‏»تعبير مى‏كند و اين درك،پيوسته در انسان موجود است،حتى گاهى سر و دست و پا و ساير اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مى‏كند ولى تا خود هست،خود«من‏»از درك او بيرون نمى‏رود اين (مشهود) چنانكه مشهود است قابل انقسام و تجزى‏نيست و با اينكه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امكنه مختلف براى خود اتخاذ مى‏كند و زمانهاى گوناگون بر وى مى‏گذرد،حقيقت نامبرده‏«من‏»ثابت است و در واقعيت‏خود تغيير و تبديل نمى‏پذيرد و روشن است كه اگر مادى بود خواص ماديت را كه انقسام و تغيير زمان و مكان مى‏باشد مى‏پذيرفت.

آرى بدن همه اين خواص را مى‏پذيرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص به روح نيز نسبت داده مى‏شود ولى با كمترين توجهى براى انسان آفتابى مى‏شود كه اين دم و آن دم و از اينجا و آنجا و اين شكل و آن شكل و اين سوى و آن سوى،همه از خواص بدن مى‏باشد و روح از اين خواص منزه است و هر يك از اين پيرايه‏ها از راه بدن به وى مى‏رسد.

نظير اين بيان در خاصه درك و شعور«علم‏»كه از خواص‏«روح‏»است جارى مى‏باشد و بديهى است كه اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مكان را مى‏پذيرفت.

البته اين بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسيارى به دنبال خود دارد كه از گنجايش اين كتاب بيرون است و اين مقدار از آن بحث در اينجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحث‏بايد به كتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود.

مرگ از نظر اسلام

در عين اينكه نظر سطحى،مرگ انسان را نابودى وى فرض مى‏كند و زندگى انسان را تنها همين زندگى چند روزه كه در ميان زايش‏و در گذشت،محدود مى‏باشد،مى‏پندارد،اسلام مرگ را انتقال انسان از يك مرحله زندگى به مرحله ديگرى تفسير مى‏نمايد.به نظر اسلام،انسان زندگانى جاويدانى دارد كه پايانى براى آن نيست و مرگ كه جدايى روح از بدن مى‏باشد،وى را وارد مرحله ديگرى از حيات مى‏كند كه كامروايى و ناكامى در آن بر پايه نيكوكارى و بد كارى در مرحله زندگى پيش از مرگ استوار مى‏باشد.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:«گمان مبريد كه با مردن نابود مى‏شويد بلكه از خانه‏اى به خانه ديگرى منتقل مى‏شويد» (5) .

پى‏نوشتها:

1-سوره مؤمنون،آيه 12-14.

2-سوره سجده،آيه 11.

3-سوره اسرى،آيه 85.

4-سوره يس،آيه 83.

5-بحار،ج 3،ص 161 از اعتقادات صدوق.

شيعه در اسلام صفحه 158

تاليف: علامه سيد محمد حسين طباطبايى

 

+نوشته شده درشنبه 27 بهمن1386ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 سرود ملی جمهوری اسلامی ایران 148 0:01:00
2  شعر انقلاب (آقاسی) 205 0:01:23
3 الله الله الله 1.064 0:07:15
4 الله اکبر 434 0:02:57
5 آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو 532 0:03:37
6 ملت برای ارتش، ارتش برای ملت 252 0:01:42
7 ای بسیج، ای سرفرازان افتخار میهن اید 590 0:04:01
8 به لاله ی در خون خفته 206 0:01:23
9 بت نگویید، شکستیم که بتگر باقی است 586 0:03:59
10 بوی گل سوسن و یاسمن آید 287 0:01:57
11 ای دین انسان ساز ایزدی 723 0:04:55
12 بهاران خجسته باد 237 0:01:35
13 ای ایران 491 0:03:20
14 خرمشهر، ای شهر شهیدان 877 0:05:58
15 من ایرانیم آرمانم شهادت 799 0:05:27
16 الا معمار و طراح حرم برخیز 586 0:03:59
17 شهید   راه تو افتخار، نام تو ماندگار 240 0:01:38
18 خجسته باد این پیروزی 662 0:04:30
19 هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید 286 0:01:56
20 نبودی با ما ببینی، که چه روزگاری داشتیم  « جدید » 668 0:04:32
21 22 بهمن روز از خود گذشتن  « جدید » 813 0:04:36
22  هموطن کنون که سر زد از افق فروغ ایزدی « جدید » 765 0:04:20
23  تا تو ای بهار تازه آمدی سروهای سر فراز آمدند « جدید » 702 0:03:58

+نوشته شده درشنبه 13 بهمن1386ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

نام كتاب : آنچه يك جوان بايد بداند(ويژه جوانان دانشجو)
نام نويسنده :رضافرهاديان
جستجو
روح پر خروش
روح كنجكاو و پر خروش جوان ، هميشه درصدد جستجو و آشنايى با پديده هاى وجودى خود و اطراف و پيرامون خويش است . جوان ،بنا به موقعيتى كه دارد، محيطى كه در آن زندگى مى كند، شرايط زمانى خاصى كه درآن به سر مى برد، دوستانى كه با آنها نشست و برخاست دارد، زمينه هاىشكل گيرى افكار و عواطف و شخصيت او فراهم مى شود.
افكار و انديشه شما، همواره تحت تاثير مسائل و عوامل درونى و بيرونى شماست كه هر لحظه به نحوى و به شكلى توجه شما را به خود جلب كرده ، سير افكار و انديشه هاى شما را به سوى خود مى كشاند.
كشش و انگيزهاى شما به سوى انجام دادن كارها و فعاليت ها، رويدادها، افراد، انجمن ها و محافل دور و بر و پيرامون شما، حاكى از نيازهاى جسمى و روانى شماست كه به صورت هدف ها و آرزوها و خواسته ها و موجب حركت و جنب و جوش شما براى رفع نيازها و احتياجاتتان مى شود.
گاهى به خود، به آينده خود، به خواسته ها و نيازمندى هاى خود، به محيط پيرامون خويش ، به دوستانى كه با آنان در ارتباط هستند و به سخنان و برخوردهاى والدين مى انديشيد. زمانى هم غرق در شناخت پديده ها و شگفتى هاى بزرگ عالم طبيعت مى شويد و به مظهر آيات الهى و خالق و آفريننده عالم طبيعت مى انديشيد. زمانى ديگر به شخصيت هاى بزرگى كه در جامعه و تاريخ ، انقلاب و تحولى عظيم به وجود آورده اند. لحظه اى بعد پرنده خيالتان به محيط خانه و فضاى آموزشى باز مى گردد و از برخوردى كه با ديگران داشته ايد، متاثر مى شويد و از رفتار خود با ديگران تعجب مى كنيد و به فكر فرو مى رويد. گاهى احساس موفقيت مى كنيد و از خود رضايت داريد و خود را از ديگران بهتر و بالاتر مى دانيد و فكر مى كنيد كه ديگران ، احساسات شما را درك نمى كنند و زمانى ياءس و نااميدى سراسر وجود شما را مى گيرد و احساس كمبود و حقارت مى كنيد و خود را از ديگران كم تر و عقب مانده تر مى بينيد. از عصبانيت ها و پرخاشگرى هايى كه نسبت به ديگران داشته ايد، نگران و ناراحت شده ايد، از عهدشكنى هاى خود، از اين كه در مقابل تمايلات و هوس ها و خواسته هاى زود گذر تسليم مى شويد و از اين كه نمى توانيد تصميم بگيريد و اراده اى ضعيف داريد، سخت شرمنده ايد.
همه اين حالات و نوسانات روحى و روانى از ويژگى هاى دوران جوانى است كه ذهن شما را همواره به خود مشغول مى كند؛ زيرا شما كودك و نوجوان ديروز، يكباره با سرعت فوق العاده اى رشد كرده ايد و خود را در موقعيت جديد و پر مسئوليت امروز مى يابيد و همين ، موجب سردرگمى شما شده است . گاهى ذهن شما فعال شده ، از خود مى پرسيد كه : من كيستم ؟
اين خواسته ها و تمايلات در من براى چيست ؟
در برخورد با ديگران چگونه باشم ؟
ديگران درباره من چه تصورى دارند؟
چگونه مى توانم خودم را كنترل كنم ؟
تا چه حد بايد خشم خود را فرو برم ؟
چگونه زندگى كنم كه رفتارم سبب رنجش ديگران نشود و موجب رضايت و احترام مردم باشد؟
چگونه مى توانم از آرامش روانى برخوردار باشم ؟
چه كار كنم و چگونه باشم تا دوستان خوبم مرا بپذيرند؟
و...
همه اين سوال ها شما را به دو پرسش اساسى هدايت مى كند و مى كشاند كه :
1. من كيستم ؟
2. چگونه بايد باشم ؟
اين دو سوال و سوال هايى از اين قبيل ، شما را به اين حقيقت راهنمايى مى كند كه :
تا نيابى معرفت ، بر نفس خويش
ره نيابد نفس تو گامى به پيش (1)
بنابراين ، مهم ترين مسئله اى كه شما جوان عزيز، بايد به آن بپردازى و به آن دست يابى ، خودشناسى است . حال ببينيم كه خودشناسى چه اهدافى مى تواند داشته باشد؟

ادامه مطلب

+نوشته شده درچهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

حدیث نخست

« يا علي تارك الحج و هُو مُستطيع كافر »

اي علي (ع) كسي كه مستطيع است و به حج نرود كافر است.»
( تفسير صافي، ج 1، ص 282 )

 

حدیث دوم
 

حج مبرور (حجی که با آن خوش کلامی و اطعام دادن باشد) ، هیچ جزایی ندارد مگر بهشت.

محجة البیضاء ، ج   2 ، ص 191 


 

حدیث سوم
حجرالاسود دست خداست در میان خلق ، که آن بندگان مصافحه می کنند با او چون مصاحفه بنده با آقا ، یا دخیل کسی با کسی.بحارالانوار ، ج  99  ، ص  225   ، ح 22 (با اندکی تفاوت)
 

حدیث چهارم
کعبه از آن جهت کعبه نامیده می شود که در وسط زمین قرار دارد.من لایحضره الفقیه ،  ج 2  ،   ص  124
 

حدیث پنجم

زینت ایمان ، اسلام و زینت کعبه ، طواف است.

مستدرک ، ج 9 ، ص 375


 

حدیث ششم

طواف همچون نماز است با این تفاوت که در طواف می توانند سخن بگویند اما در نماز نه.

 سنن ترمذی ، ص 153
 

حدیث هفتم

خداوند به طواف کنندگان فخر می کند و اگر قرار بود ملائکه با کسی مصافحه کنند، با طواف کنندگان خانه خدا مصاحفه می کردند.

 شفاء الغرام ، ج 1 ، ص  292
 

حدیث هشتم

هیچ طواف کننده ای نیست که هنگام زوال آفتاب با سر و پای برهنه گرد این خانه طواف کند ، در حالی که پیاده در حرکت است ، گام های خود را کوتاه بر می دارد ، چشمانش را به زمین می دوزد و در هر شوطی از طواف ؛ حجرالاسود را لمس می کند بدون آن که کسی را آزار رساند و یاد و ذکر خدا از زبانش بیفتد ، مگر آن که خداوند در هر گامی که بر می دارد ، هفتاد هزار حسنه برای او ثبت می کند ، هفتاد هزار گناه او را می پوشاند و او را هفتاد هزار درجه بالا می برد و ثواب آزاد کردن هفتاد هزار برده که قیمت هر یک ده هزار درهم باشد به او می دهد و می تواند هفتاد نفر از بستگانش را شفاعت کند و هفتاد هزار حاجت او را برآورده می شود اگر خواست در دنیا و اگر خواست در آخرت.

 کافی ، ج 4 ، ص 412  ،  حدیث  3   ؛ من لایحضره الفقیه ، ج  3  ، ص33
 

حدیث نهم

کسی که پنجاه مرتبه طواف کند از گناه پاک می شود ، همچون زمانی که از مادر متولد شده است.

 شفاء الغرام ، ص 484
 

حدیث دهم

آنگاه که میان صفا و مروه سعی کنی ، نزد خداوند پاداش آن که پیاده از شهرش به مکه آمده و نیز پاداش آن کس که هفتاد بنده مومن را آزاد کرده خواهی یافت.

بحار ، ج 96 ، ص 236


 

حدیث یازدهم

انداختن سنگ به جمره ها  سعی بین صفا و مروه برای بپا داشتن یاد و ذکر خداوند بلندمرتبه ، تشریع شده است.

ترمذی کیف ترمی الجمار ، باب 64 ، ج 3 ، ص 246 ، ح 902


 

حدیث دوازدهم

مَن سَوّفَ الحَجَّ حتّى‏ يَموتَ بَعثَهُ اللَّهُ يَومَ القِيامَةِ يَهوديّاً أو نَصْرانيّاً .

هر كس در رفتن حجّ چندان تعلّل ورزد تا مرگش فرا رسد ، خداوند او را در روز رستاخيز يهودى يا نصرانى برانگيزد .


 

حدیث سیزدهم

الحَجّ يَنْفي‏الفَقرَ 

 حجّ فقر و تهيدستى را از بين مى‏برد


 

حدیث چهاردهم

مَن حَجَّ بمالٍ حَرامٍ فقالَ : لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ ، قالَ اللَّهُ لَهُ : لا لَبَّيْكَ ولا سَعْدَيْكَ ، حَجُّكَ مَردودٌ علَيكَ .

هر كس با مال حرام حجّ كند و بگويد : لبّيك اللهم لبّيك ، خداوند به او فرمايد لا لبّيك و لا سعديك ، حَجّت از آنِ خودت باد !

+نوشته شده دریکشنبه 25 آذر1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

به نام خدا...

بزرگترین باشگاه تبادل اطلاعات در ایران.

 به اطلاع کلیه عزیزان میرسانم این باشگاه

 نیازهای شما را در ضمینه های گوناگون

 فکری واطلاعاتی برطرف می نماید.

خواهشمندم عزیزان نظرات خود را

در همینجا مطرح کنند.

بفرماییدـ

 http://www.asooclub.com

 

+نوشته شده درسه شنبه 13 آذر1386ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

 

 خدا نگهدار تو اي چشم تر // خدا نگهدار دعاي سحر
 خدا نگهدار فضاي جنون // خدا نگهدار دل غرق خون
گذشت شبهاي قشنگ وفا // خدا به سينه هاي تنگ ده شفا
 دلم گرفته است جنون سر زده // نيمه شب گدا در خانه تودر زده
 خدا دلم دگر ز دستم برفت // قدر نداسته ز دستم برفت
 دعاي افتتاح يادت به خير//ضحي و انشراح يادت به خير
 خدا نگهدار دعاي کبير // ارحم يا راحم شيخ الکبير
 خدا نگهدار جوشن صغير // ارحم يا رازق طفل الصغير
شده دگر ماه خدا سوي غروب // اغفر يا غافر کل الذنوب
فغان زبي صاحبي و بي دلي// کجاست يارم براي درد دلي
 خدا فقط براي تو گفته ام // فقط سر کوي حسين رفته ام
گناه اگر کرده ام از غفلت است // نه بر سر تو از کسي منت است
تو کاشف الکرب همه عالمي //نه يک شبه تو ليله القدر همه سالمي
فداي العفو گنهکار ها // بسوزد از عشق تو تب دار ها
 من که فقط لاف زدم در ميان // مبر ز رويم آبرويم امان
 کاش فقط در اين ميان من نبود // کاش فقط روح بد و تن نبود
 کاش دلم کبوترجلد بود // کاش که محکوم عقب گرد بود
کاش رضاي مرتضي داشتم // کاش فقط عشق خدا داشتم
 کاش علي دست به دل ميکشيد // کاش صداي مدبران مي شنيد

 

  تکبير نماز عيد         قنوت نماز روز عيد

 

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 19 مهر1386ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم.

مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي ‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

اميرالمؤمنين، حضرت على (عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند كه:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مي ‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي ‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مي‏شود اين است كه فرشته ‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند:

«هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏ نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمي‏برند.»

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مي ‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مي‏شود، انسان افطار مي كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مي ‏شود.

                                                       

عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.         

                                                                  

   

 

+نوشته شده درچهارشنبه 18 مهر1386ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

برزخ -فشار قبر- برالوالدين حق الناس »»»حاج شيخ عباس قمي (محدث قمي ) 
 
" محدث قمى براى فرزند بزرگش نقل كرده است كه : وقتى كتاب " منازل الاخره " را تاليف و چاپ كردم و به
قم آمد ، به دست شيخ عبدالرزاق مساله گو - كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه - سلام الله
عليها - مساله مى گفت - افتاد ۰ مرحوم پدرم كربلائى محمد رضا از علاقه مندان شيخ عبدالرزق بود و هر روز
در مجلس او حاضر مى شد ۰ شيخ عبدالرزق ، روزها كتاب " منازل الاخره " را گشوده و براى مستمعين مى خواند
۰ يك روز پدرم به خانه آمد و گفت : شيخ عباس كاش مثل اين مساله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و اين
كتاب را كه امروز براى ما خواند ، بخوانى ۰ چند بار خواستم بگويم آن كتاب از آثار و تاليفات من است ،
اما هر بار خوددارى كردم و چيزى نگفتم ۰ فقط عرض كردم ، دعا بفرماييد خداوند توفيقى مرحمت فرمايد ۰ " -
برالوالدين اخلاص [ مرحوم علامه جليل حاج شيخ عباس قمى رحمه الله بعد از وفات در خواب نگرانى خود را از
حادثه اى كه براى كتابهاى وقفى موجود نزد او پيش آمده بود اظهار كرد ۰ و دستور داد كتابها را اصلاح كنند
و به متولى آنها بسپارند ۰ در ايامى كه مقيم نجف اشرف بود چند جلد از كتاب - بحار الانوار - علامه مجلسى‏
كه وقف بوده از مرحوم آقا سيد عبد الغفار مازندرانى امانت ميگيرند ، كه مطالعه كنند ، توليت كتابها با
آقاى سيد عبدالغفار بوده است ۰ پس از وفات آن مرحوم ورثه ميخواستند كتابها را به آقا سيد عبدالغفار
مسترد دارند، مرحوم سيد عبدالغفار از آقاى حاج ميرزا محسن محدث زاده مى پرسند : اگر احتياج بان داريد
نگاه داريد ؟ پاسخ ميدهند : خير ، احتياج نداريم بنا ميگذارند كه كتابها را برگردانند ، روزى دو و گاهى
سه جلد را مى بردند و به متولى نامبرده تحويل ميدهند ۰ در همان اوقات روزى يك نفر اهل علم افغانى يا
پاكستانى در مدرسه مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى به آقاى حاج ميرزا على محدث زاده فرزند بزرگ آن مرحوم
ميگويد : من حاج شيخ عباس را در خواب ديدم فرمود : محسن كتابهاى وقفى را بزمين زده و خراب‏شده ، و مرا
ناراحت كرده است ، فورا كتاب را بدهيد صحافى كنند ، و به متولى رد كنند ۰ بعد از ظهر كه حاج ميرزا محسن
به خانه ميايد آقاى محدث زاده و مادرشان از ايشان ميپرسند : كتابها را به زمين زدى ؟ حاج ميرزا محسن با
كمال تعجب ميگويد : آرى ولى شما از كجا فهميديد ؟ چون كسى در كوچه نبود ۰ قضيه خواب و دستور مرحوم حاج
شيخ عباس را نقل كرده سپس كتاب را صحافى نموده و سالم رد ميكنند ۰
+نوشته شده درسه شنبه 27 شهریور1386ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

انتظار حالتى است نفسانى كه آمادگى براى آنچه انتظارش را مى‏كشيم، از آن بر مى‏آيد و ضدّ آن يأس و نااميدى است، پس هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، آمادگى و مهيّا شدن قوى‏تر خواهد بود، نمى‏بينى اگر مسافرى داشته باشى كه در انتظار مقدمش به سر مى‏برى، هرچه هنگام آمدنش نزديك‏تر شود، مهيّا شدنت فزونى مى‏يابد، بلكه احياناً خوابت به بيدارى مبدّل مى‏گردد، چون انتظارت شديد است.
و همان‏طور كه مراتب انتظار از اين جهت متفاوت است از جهت محبّت نسبت به كسى كه در انتظارش هستى، نيز مراتب متفاوتى دارد، پس هر چه محبّت شديدتر و دوستى بيشتر باشد، مهيّا شدن براى محبوب زيادتر مى‏شود و فراقش دردناك‏تر مى‏گردد، به گونه‏اى كه منتظِر، از تمام امورى كه مربوط به حفظ خودش هست، غافل مى‏ماند و دردهاى بزرگ و محنت‏هاى شديد را احساس نمى‏كند
. بنابراين مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش مى‏باشد، هر قدر كه انتظارش شديدتر است، تلاشش در آمادگى براى آن به وسيله پرهيز از گناه و كوشش در راه تهذيب نفس و پاكيزه كردن درون از صفات نكوهيده و به دست آوردن خوى‏هاى پسنديده بيشتر مى‏گردد، تا به فيض ديدار مولاى خويش و مشاهده جمال انورش در زمان غيبتش رستگار شود، همچنان‏كه براى عده بسيارى از نيكان اتفاق افتاده است.



ادامه مطلب
+نوشته شده درپنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

جوان و احراز شخصيت
قال الله العظيم فى كتابه : ... ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا.(1)
زندگى اجتماعى فرزندان بشر با سپرى شدن دوران بلوغ و فرا رسيدن ايام شباب آغاز مى شود، و جوانان به محيط وسيع جامعه قدم مى گذارند. ضرورت زندگى ايجاب مى كند كه جوان با طبقات مختلف مردم بياميزد و مانند چرخ گردنده اى با گردش چرخ ‌هاى گوناگون اجتماعى بگردد، مسئوليتى را به عهده بگيرد و براى جامعه كار كند، جامعه نيز او را به نام يك فرد مفيد و فعال بشناسد و عضو زنده اى در پيكر اجتماعش بداند. نيل به اين هدف بزرگ و اساسى ، مستلزم احراز شخصيت و به دست آوردن صفات پسنديده و متناسب براى سازگارى با اجتماع است .
جوانانى كه از نظر طبيعى سالم و موزون آفريده شده اند، و از نظر تربيتى نيز در پرتو مراقبت هاى والدين و مربيان لايق خود، با صفات حميده و سجاياى اخلاقى پرورش يافته اند، به آسانى خود را با جامعه تطبيق مى دهند و خيلى زود به اثبات شخصيت و حسن سازگارى با محيط موفق مى شوند.
بر عكس جوانانى كه از نظر طبيعى در افكار يا اندامشان نقايص و عيوبى وجود دارد يا در محيط خانواده و اجتماع ، بد تربيت شده و از والدين و مربيان خويش صفات ناپسندى را فرا گرفته اند، در اثبات شخصيت و سازش هاى اجتماعى با مشكلات گوناگونى رو به رو هستند. بعضى از آن ها با دشوارى و زحمت ، تا اندازه اى خود را با جامعه منطبق مى كنند و بعضى تا پايان عمر از هماهنگى اجتماعى محروم اند و هرگز به توافق با محيط زندگى موفق نمى شوند.
گروه ناموفق ، عكس العمل هاى مختلفى از خود نشان مى دهند. بعضى به انزواطلبى و طفيلى گرى عمر خود را مى گذرانند، بعضى به طغيان و عصيان دست مى زنند و مرتكب جرايم و جناياتى مى شوند، و بعضى بر اثر فشارهاى شديد ناكامى و شكست هاى روحى ، خود را مى بازند و اقدام به خودكشى مى كنند.
((متاسفانه اثبات شخصيت هميشه به طور طبيعى انجام نمى پذيرد و اختلافات اخلاق در دوران بلوغ به قدر اختلافات عاطفه محبت ، متعددند. پسيكاناليست معروف ، رانك ، معتقد است كه علت اصلى حمله هاى عصبى ، همين بيم از اثبات شخصيت و اظهار وجود است . گروه عاصى ابدى هرگز با محيط متوافق نمى شوند و در سماجت و پافشارى خود منجمدند و بالاخره جزء اشخاص ‍ ناپايدار و فاسد اجتماع مى شوند. بعضى از بيم مسئوليت نمى توانند شغلى را قبول كنند و يا علاقه دارند كه تحت حمايت خانواده باقى بمانند. گروهى بدون قدرت اخذ تصميم درباره مشاغل مختلف شاگردى مى كنند. گاهى اختلالات آن قدر شدت مى يابند كه جوان نو رسيده را وادار به انتحار مى كنند. غالب اوقات ، اين موضوع با دغدغه خاطرها و وسواس ها و اشتغال دائمى فكر و رعشه و انقباض ‍ عضلات ، كه مشخص گروه بيماران روحى است ، همراه مى باشد.))(

ادامه مطلب

+نوشته شده دردوشنبه 12 شهریور1386ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

فرا رسیدن نیمه شعبان و تولد ۱۱۷۳ سالگی حضرت مهدی (عج)

را به تمامی عاشقان آن حضرت تبریک وتهنیت عرض مینمایم.

+نوشته شده دریکشنبه 4 شهریور1386ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

منتظران حقيقى


مـنـتـظـران حـقـيـقـى كـسـانـى انـد كـه : انـتـظـار را، خـودسـازى خـويـش در مقابل هواها و خواهشهاى نفسانى مى دانند.
مـنـتـظـرانـى كـه انـتـظـار را، بـسيج همگانى براى نهضت جهانى انقلابى بزرگ تاريخ بشريت تفسير مى كنند.
آنـان كـه انـتـظـار را، مـهـيا شدن جهت مبارزه با جباران و خونخواران در زير پرچم بزرگ پرچمدار عدالت مى دانند.
آنـان كـه انـتـظـار را جـز تـواضـع در بـرابـر حـق و خـروش در بـرابـر باطل ، نمى دانند.
مـنـتـظـرانـى كـه انـتـظـار را جـز تـسـليـم در مـقـابـل عـدل و خـروش در مقابل بيداد، نمى دانند.
آنـان كـه انـتـظـار را جز فرياد جاودانه محمد(ص ) بر عليه مشركان چپاولگر و شمشير همواره افراشته على عليه السلام بر فرق منافقان غارتگر و خون هميشه جوشان حماسه آفرين حسين عليه السلام در بستر تاريخ ، تفسير نمى كنند.


تفسير انتظار


انـتـظـار يـعنى ، چشم به راه (بنيانگذار حكومت جهانى اسلامى ) كه براى اولين بار، پرچم پرافتخار اسلام را در سراسر شرق و غرب عالم به اهتزاز در مى آورد.
يفتح الله له شرق الارض و غربها... حتى لا يبقى الا دين محمد(ص )(20)
و بـه دوران كـفـر جـهـانـى و شـرك بـيـن المللى خاتمه داده و اختلاف بين مذاهب و اديان را پايان مى بخشد.
ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف .(21)
و بساط طرفداران دروغين مذهب و مكتب الهى را در هم مى پيچد:
يرفع الله المذاهب من الارض فلا يبقى الاالدين الخالص .(22)
و بانگ رساى توحيد و نبوت را در سراسر عالم طنين انداز خواهد نمود:
لا يـبـقـى قـريـة الا نـودى فـيـهـا بـشـهـادة ان لا اله الا الله و ان مـحـمـدا رسول الله بكرة و عشيا(23)
انـتـظـار يـعـنـى : چـشـم بـه راه (مـصـلح كـل ) و مـؤ سـس حـكـومـت عـدل الهى ) و(انقلابى بزرگ تاريخ بشريت ) كه با انقلاب بى نظيرش ، بساط ستم و بيداد را در جهان برچيده و حكومت عدل و داد را جايگزين آن كرده و سراسر گيتى را از عدل و داد پر خواهد نمود آن چنان كه از ظلم و بيداد مملو گشته ؛ و تمام تشنگان عدالت ، با جان و دل ، اگر چه با سينه خيز رفتن از روى برفها، بسوى او خواهند شتافت :
فـيـمـلاهـا قـسـطا و عدلا كما ملاوها جورا فمن ادراك منكم فلياءتهم ولو حبوا على الثلج .(24)
انـتـظـار يعنى : چشم به راه طلوع سپيده اميد، شكافتن فجر نور عدالت ، نورباران شدن سـراسـر گـيـتى و همه گير شدن عدل و مساوات در تمام محورها آنچنان كه پرندگان در آشيانه هاى خود ابراز خوشحالى نموده و ماهيان در اندرون درياها اظهار شادمانى كنند:
فعند ذلك يفرح الطيور فى او كارها و الحيتان فى بحارها.(25)
انتظار يعنى : چشم به راه خورشيد فروزان امامت كه با درخشيدن او، دوران ظلمت غم افزاى ظلم و بيداد پايان پذيرفته و كاخ ستم و ستمگرى ويران گشته ، ايام دادخواهى مظلومان و بيچارگان فرا رسيده و از ستمديدگان آنچنان رفع ستم خواهد نمود كه اگر ستمديده اى ، زير دندان ستم پيشه اى باشد آن را باز ستاند و به صاحبش ‍ برگرداند:
يـبـلغ رد المـهـدى المـظـالم حـتـى ولو كـان تحت ضرس انسان شى ء انتزعه حتى يرده .(26)
انـتـظـار يـعـنـى چـشـم بـه راه چـشـمـه سـار عـدالت و جـلوه گاه ولايت كه با حاكميت مطلق عـدل ، ظـلم و بـيـداد بـراى هـمـيـشـه از تـاريـخ بـشـر مـحـو شـده و عـدل و داد آنـچـنـان بـال و پـرش را بـر سر ساكنان زمين مى گسترد كه نسلهاى آينده جز عـدل چـيـزى نـمـى شـنـاسـنـد و بـه غـيـر از داد، بـه چـيـزى عمل نمى كنند:
حتى يولد قوم لا يعرفون الا العدل و لا يعملون الا به .(27)
انتظار يعنى : چشم به راه بنيانگذار حكومت عدل و داد و برهم زننده بساط ظلم و بيداد كه در سـايـه شـمـشـيـر عـدالت او تـمـامـى سـتـمـگـران جـنايتكار و منكران طغيانگر و دشمنان تجاوزگر و مخالفان عنادگر، از صفحه گيتى محو خواهد شد:
فـلا يـبقى على وجه الارض جبار قاسط ولا جاحد غامط ولا شانى مبغض و لا معاند كاشح .(28)
و در عرصه زمين نشانى از ظلم اثرى از بدعت به چشم نخواهد خورد:
حتى لا يرى اثر من الظلم .(29)
و ابر عدالت و دادگرى سايه خود را بر روى ساكنان كره خاكى مى گسترد كه كسى را جرئت تجاوز و ستم به حريم ديگرى نخواهد بود:
...و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم احد احدا(30)
انـتـظـار يـعـنـى : چـشـم بـه راه سـمـبل فضيلت و الگوى كرامت كه ثروت خدادادى را به رايـگـان در اخـتـيـار همگان قرار داده بر مسئولين كشورى و لشكرى بسيار سختگير و به بينوايان بسيار مهربان است :
المهدى سمح بالمال شديد على العمال ، رحيم بالمساكين .(31)
انـتـظـار يـعـنـى : چـشـم بـه راه پديد آورنده تحول بزرگ جهانى كه فقر و نيازمندى را بـراى هـمـيـشـه از جـوامـع بـشـرى ريـشـه كـن كـرده هـمـگـان را در سـايـه فـضـل و رحـمـت الهـى بى نياز خواهد نمود آنچنانكه مردم ، كسى را نمى يابند كه هدايا و زكات خود را به وى بپردازند:
يـطـلب الرجـل مـن يـصـله بـمـاله و ياءخد زكاته فلا يجد احدا تاءخذ ذلك استغناء بما عندالناس من فضله .(32)

Watching The Clock

+نوشته شده درسه شنبه 30 مرداد1386ساعت 5:20 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

مبارک باد

ولادت باسعادت امام حسین، حضرت ابوالفضل و امام سجاد را

 به تمامی مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض مینمایم.

 

+نوشته شده درجمعه 26 مرداد1386ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

دورى از سخن چينى و سخن چينان


امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
النميمه شيمه المارق (382) .
سخن چينى گونه اى بيمارى بسيار زشت اجتماعى است كه پيامدهاى زيانبار فراوانى دارد و مهمترين آن ايجاد فتنه ، اختلاف ، دشمنى ، هتك حرمت و خونريزى است .
اين صفت زشت به معناى حرف اين و آن را براى ديگرى بردن و تحريك كردن ديگرى به انتقام و دشمنى است .
آدم عـاقـل نـبـايـد خـود را درگـيـر حـرف ايـن و آن كـنـد و آتـش بـيـار مـعركه شود و وزر و بال ديگران را به گردن گيرد.
النميمه ذنب لا ينسى (383) .
سخن چينى گناهى است فراموش نشدنى .
اياك و النميمه فانها تذرع الضغينه و تبعد عن الله و عن الناس (384)
از سـخـن چـيـنـى بـپـرهـيـز، كـه سـخـن چـيـنـى تـخـم كـيـنـه را در دل مى كارد و آدم را از خدا و مردم دور مى سازد.
نقل سخن براى ديگران هرچند راست باشد، اگر زيانبار باشد، از نوع سخن چينى است .
امام على (عليه السلام ) فرمود:
اسوء الصدق النميمه (385) .
بدترين راستگويى ، سخن چينى است .
انـسـانـى كـه حـرف بـراى ايـن و آن مـى بـرد، قـابـل اعتماد نيست ؛ زيرا همان گونه كه حرف ديگران را براى ما مى آورد، حرف ما را نيز براى ديگران خواهد برد.
به قول سعدى :

هـركـه عـيـب ديـگـران پيش تو آورد و شمرد
 
بى گمان عيب تو را نزد ديگران خواهد برد

امام على (عليه السلام ) فرمود:
من نقل اليك نقل عنك (386) .
كـسـى كـه چـيـزى را از ديـگـرى بـراى تـو نـقـل مـى كـنـد، از تـو نـيـز بـراى ديـگـران نقل خواهد كرد.
مـسـئولان بـايد بسيار به اين نكته ظريف توجه كنند كه حرف شنوى از اين گونه كسان نـداشـتـه بـاشـند و آن ها را از خود طرد نمايند و به اين رو به صفتان ميدان خودنمايى و عرض اندام ندهند كه با سخن چينى ، خوبان را بد و بدان را خوب جلوه دهند و با نفوذ در يـك فـرد مـديـر و مـسـئول هـم او را سـاقـط مـى كـنند، هم به آن تشكيلات ضربه وارد مى سازند.
حضرت على (عليه السلام ) در سفارش به حاكم جديد مصر مالك اشتر مى فرمايد:
و لا تعجلن الى تصديق ساع و ان تشبه بالناصحين فان الساعى ظالم لمن سعى به غاش لمن سعى اليه (387)
در تـصـديـق سـخـن چـيـنـان شـتـاب مـكـن هـرچـنـد خـود را بـه شكل و لباس خير خواهان درآورند؛ زيرا سخن چين ستمكار است ، نسبت به كسى كه سخن او را آورده و خيانت كرده و به كسى كه سخن را برايش آورده است .
يـعـنـى زمامدار و كارگزار به اين خطر نزديك است و سخن چينان سعى مى كنند ديگران را طـرد نـمـايـنـد و خـود را بـه كـارگـزاران نـزديـك نـمـايـنـد و وظـيـفـه آن مـسـئول اسـت كـه در لحظه اول و گام نخست ، راه را بر او سد كند و وى را از اثر گذارى نااميد سازد و براى هميشه او را طرد نمايد؛ زيرا بزرگ ترين خطرى كه كارگزاران را تهديد مى كند، حضور افرادى است در اطراف آنان مانند سخن چينان كه نيت خيرى ندارند.
+نوشته شده دردوشنبه 22 مرداد1386ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

مبعث رسول اکرم را به تمامی

 مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 

واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه

ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.

از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.

ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.

از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.

در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.

از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.

عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (13)

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».

خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (14)

بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص)

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.

اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.

ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.

در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»

حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (15)

با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».

آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.

به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

 

+نوشته شده درجمعه 19 مرداد1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

شهادت حضرت امام موسی کاظم رو به مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم.

Sunset Landscape

+نوشته شده درپنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

 برزخ از ديدگاه قرآن


از نظر قرآن مجيد ((عالم برزخ )) وجود دارد و انسانها بعد از مرگ تا قيامت در آنجا خواهند بود و هر كس در قبال اعمال دنيوى اش در آنجا از نعمتهاى الهى يا از عذاب الهى برخوردار خواهد بود.
مرحوم علامه طباطبائى ، مفسر بزرگ اسلام ، در ذيل آيه شريفه 99 و 100 سوره مؤ منون (5) در تفسير شريف الميزان مى فرمايد:
((مراد از برزخ طبق آنچه كه سياق آيات مى رساند عالم قبر است و عالم قبر همان ((عالم مثالى )) است كه انسان در آن بعد از مرگش تا روز قيامت زندگى مى كند و بر اين واقعيت آيات ديگرى نيز دلالت مى كند)).(6)
مرحوم ((علامه شهيد مطهرى )) در كتاب ((زندگى جاويد يا حيات اخروى )) مى فرمايد:
((آيا انسان پس از مرگ يكباره وارد عالم قيامت مى شود و كارش يكسره مى گردد، و يا انسان در فاصله مرگ و قيامت يك علل حاصل را طى مى كند و هنگامى كه قيامت كبرى به پا شد وارد عالم قيامت مى گردد؟
مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات متواتر و غير قابل انكارى كه از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) و ائمه اطهار (عليهم السلام ) رسيده است استفاده مى شود هيچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى شود، زيرا قيامت كبرى مقارن است با يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى كلى در همه موجودات زمينى و آسمانى كه ما سراغ داريم يعنى كوهها و درياها، ماه ، خورشيد، ستارگان و كهكشانها.
هنگام قيامت كبرى هيچ چيزى در وضع موجود باقى نمى ماند.
- بعلاوه در قيامت كبرى اولين و آخرين جمع مى شوند، و ما مى بينيم كه هنوز نظام جهان برقرار است و شايد ميليونها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز برقرار باشد و ميلياردها، ميليارد انسان ديگر بعد از اين بيايند.
همچنين از نظر قرآن كريم همانطور كه از آيات استفاده مى شود هيچكس ‍ در فاصله مرگ و قيامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرو نمى رود يعنى چنين نيست كه انسان پس از مردن در حالى شبيه بيهوشى فرو رود و هيچ چيزى را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد، نه درد و رنجى ، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى ، بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله اى ديگر از حيات مى گردد كه همه چيز را حس مى كند...
اين مرحله ادامه دارد آنگاه كه قيامت كبرى به پا شود.
پس از نظر قرآن كريم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت مى گيرد: عالمى كه مانند عالم دنيا پايان مى پذيرد و عالم برزخ ناميده مى شود، ديگر عالم قيامت كبرى كه به هيچ وجه پايان نمى پذيرد.(7)))
در كتاب شريف ((تفسير قمى )) در ذيل آيه شريفه و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون (8) مى فرمايد:
اين مساله (برزخ ) امرى است بين دو امر و آن ، ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است ، و همين آيه ، منكرين عذاب قبر و ثواب و عقاب قبل از قيامت را مردود مى شمارد.(9)
بخش سوم : برزخ از ديدگاه معصومين (عليه السلام )
در مورد برزخ از نظر ائمه معصومين (عليه السلام ) اكتفا مى كنيم به چند روايت :
اول روايتى است كه در خطبه 83 نهج البلاغه آمده و آن عبارت است از اينكه حضرت در يادآورى مرگ و مصيبتهايى كه در راه است مى فرمايند: آيا كسى كه باقى است جز فنا را منتظر است ؟ با اينكه هنگام فراق و جدايى و لرزه اضطراب و ناراحتى مصيبت نزديك شده كه حتى فرو بردن آب دهان براى او مشكل شود و از فرزندان و بستگان يارى جويد، آيا مى توانند مرگ را از او دفع كنند و يا ناله هاى آنان و فريادشان براى او سودى دارد، نه او به سرزمين مردگان سپرده مى شود و در تنگناى قبر مى ماند، حشرات پوستش را از هم مى شكافند و سختيهاى گور او را مى پوساند و از پاى در مى آورد، تند بادهاى سخت اثر او را نابود مى كند و گذشت شب و روز نشانه هاى او را از ميان مى برد، اجساد پس از طراوت و تازگى تغيير مى پذيرند و استخوانها بعد از تواناى پوسيده مى گردند، ارواح گروگان اعمال مسئوليت خويشند و در آنجا به اسرار نهانى يقين حاصل مى كنند نه بر اعمال صالحشان چيزى افزوده مى شود(10) و نه از اعمال زشتشان مى توانند توبه كنند.(11)
همان گونه كه در خطبه شريفه ملاحظه مى فرماييد، حضرت اشتغال ارواح را به جزا ديدن به خاطر اعمالى كه در دنيا مرتكب شدند يادآورى مى فرمايند و اينكه بلافاصله بعد از مرگ مصيبتها، براى بدكاران و رفاه و آسايش و متنعم شدن از نعمتهاى الهى براى صالحان در انتظار روح است .
دوم روايت كه تصريح دارد بهشت و جهنم خلق شده پيامبر اكرم ، به بهشت رفته و از جهنم ديدن كرده و اين بهشت و جهنم ، همان بهشت و برزخى است و اگر وجود بهشت و جهنم را قبول كنيم كه حق نيز همين است بايد بپذيريم كه بعد از رحلت از اين جهان در عالم برزخ در يكى از دو مكان يعنى بهشت و يا جهنم بر اساس اعتقاد و عمل مقيم خواهند شد و آن روايت ، روايت هروى از امام رضا (عليه السلام ) است كه از امام پرسيد آيا بهشت و جهنم را خدا خلق فرموده ؟
حضرت در پاسخ فرمودند: بله ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى به معراج رفتند به داخل بهشت رفته و از جهنم ديدن كردند.(12)
سوم روايتى كه در تفسير قمّى در ذيل آيه شريفه ((و من ورائهم برزخ )) آورده و آن فرمايش اين است :
- به خدا قسم من نمى ترسم براى شما مگر از بابت برزخ پس آنگاه كه امور به دست ما سپرده شد، ما اولى هستيم بر شما (يعنى اينكه پيروان را از لرز و ترس قيامت نجات دهيم ).(13)
در اين روايت حضرت صادق (عليه السلام )، وجود برزخ و خطراتى كه در آن وجود دارد را تصريح مى فرمايد.
و همچنين رواياتى كه در طول داستان اين كتاب بدان استناد كرديم ، همه حاكى از وجود حيات و زندگى بعد از مرگ است و روايات نورانى ديگرى داريم كه ذكر آنها را به علت انگيزه ديگرى كه از نوشتن اين كتاب داريم نمى آوريم ، لذا خوانندگان گرامى را به كتب روايى و همچنين كتب استدلالى در رابطه با برزخ و معاد ارجاع مى دهيم .(14)

+نوشته شده دردوشنبه 15 مرداد1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط وحيد و مرضیه |

  • آنچه مردم را دانشمند مي کند، مطالبي نيست که ياد ميگيرند، بلکه چيزهايي است که مي فهمند.
  • يا راهي پيدا مي كنم؛ يا آن را پديد مي آورم.
  • کسيکه هر روز بر يک ترس غلبه نيابد، درس زندگي را نياموخته است.
  • اگر شما تشخيص ميدهيد که اشتباه کرده ايد، جرات پذيرش آنرا داشته باشيد.
  • ما نمي توانيم حوادث را در مهار آوريم. اما ميتوانيم واکنش خود را نسبت به آنها مهار کنيم.
  • همچون توپ پلاستيکي باشيد که هر چه محکم تر به زمین مي خورد، بالاتر مي رود.
  • در مسير صعودتان با افراد مهربان باشيد. زيرا هنگام پايين آمدن به آنها نياز خواهيد داشت.
  • براي شناکردن به سمت مخالف جريان رودخانه، قدرت و جرات لازم است. والا هر ماهي مرده اي ميتواند موافق جريان آب حرکت کند.
  • هيچ تضميني براي رسيدن به يک هدف معين در زمان معين وجود ندارد. اما تضميني وجود دارد که اهدافي که هرگز تعيين نشده اند، هيچ وقت به دست نمي آيند.
  • ديوانه بمانيد، اما مانند عاقلان رفتار کنيد. خطر متفاوت بودن را بپذيريد، اما بياموزيد که بدون جلب توجه متفاوت باشيد
  • براي فرار از انتقاد، بايد هيچ کاري انجام ندهيد، هيچ چيز نگوييد، هيچي نباشيد!
  • صد درصد تيرهايي که هرگز شليک نمي کنيد، به هدف نمي خورد.
  • اعتماد کردن به هرکس و اعتماد نکردن به هيچ کس، هر دو شکستي برابر است.
  • شما زمان و نوع مرگ خويش را نمي دانيد. تنها ميتوانيد در مورد چگونه زندگي کردن خود، تصميم بگيريد.
  • يک لاک پشت ممکن است صدها سال زندگي کند زيرا لاک اش به خوبي از آن محافظت مي کند. اما فقط وقتي مي تواند به جلو حرکت کند که سرش را بيرون بگذارد.
+نوشته شده درپنجشنبه 21 تیر1386ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط وحيد و مرضیه |